نمیخاین عروسیه خواهرمو بهش تبریک بگین ؟؟؟
من که میگم :
خواهر گلم عروسیت مبارک
سلام دوستان عزیز
امیدوارم حال همتون خوب باشه
از این که مدتی بود نبودیم خیلی خیلی عزر میخایم
آخه یه مسئله ای پیش اومده که ممکنه تا چند ماه دیگه هم نتونیم بیایم
خلاصه فعلا از ما هر ناراحتی و گله و بدیی دیدین ترو خدا حلالمون کنین
خیلی دلمون لک زده برگردیم ولی حیف که نمیشه نمیتونیم
نمیدونیم چی بگیم شاید از بدی روزگاره
فعلا به امید اومدنی دوباره همتونو به خدا میسپاریم
موفق باشید
کوچه پس کوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه ست
واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثل نفس کشیدن
پر لذت دما دم
ای پرنده ی مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی کوله بار
روی رغبت تن من
مثل یک پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم
میمیرم
اما هنوزم
دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه
زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید
روی اوج دنیا باشیم

تاریکی را از همه ی لحظه های زندگی ام پاک می کنم . وقتی تو هستی قلب من
چه ظرفیتی دارد برای دوست داشتن تو ...
من از تو لبریزم و اگر نباشی مثل بعدازظهرهای پاییز می شوم . من از تو اعتبار
می گیرم مثل ابرها از اقیانوس، مثل بغض ها واشک هاازدلتنگی ،مثل شکوفه ها
از بهار ...
دوست دارم در سرزمین قلبم خانه ای بسازم . خانه ای که پنجرهایش هیچ گاه از
دیدن تو سیر نمی شوند.
عزیزم !
وقتی تو هستی می توانم همه ی دنیا را سطر به سطر بخوانم ومسیر زندگی رااز
پرنده ها بپرسم . وقتی تو هستی کلمه ها تمام می شوند وحرفها ته می کشند .
بهترین همدم وتکیه گاه زندگی ام ، تو معنا ی مجسم همه ی کلمه های کتاب آفرینشی
کاش در این سکوت ، با من دنیایی از مهر بیایی.
بی تو مثه سکوت می مانم ویه بغض خفته در گلو ...

سلام
نمی خاین به خاطر برگشت آبجیم و مامانم بهم تبریک بگین؟؟؟!!!![]()
![]()
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
دوستا هم دوستای قدیم![]()
![]()
روزی در خانه ی سپیدی بودم ... با هزاران رنج ، سر از خانه بیرون آوردم ... با هزاران بدبختی ... بیشتر شبیه زندان بود ... صدای آرام بخش و زیبایی را از همان اول میشنیدم و روز به روز کنجکاو تر میگشتم ... و امروز بلاخره توانستم رها شوم ... بال هایم مرا آزادی مطلق میبخشند ... حدس میزدم صدای چه بود ... حتی نمی توانید تصورش را بکنید ... صدا صدای آبشاری بود که از فرسنگ ها ارتفاع احساس دل خویش را به بلکه می ریخت ... صدای پرندگان دیوانه کننده است ... صدای شکستن هیزم از چوپانی به گوش میرسد که انگار نت آهنگ زندگیست ... آتشی که چوپان به پا کرده آسمان آبی را به رنگ مخمل خاکستری شبیه کرده ... آه خیلی زیباست ... بویی که از دور ها به مشامم میرسد ... نشان دهنده ی دشتی از گلهای رنگارنگ است ... نسیمی که بر روی برگ درختان میخورد ... درختان انگار قصد دارن به رقص در بیاییند ... باد مرا در خود شناور کرده ... مرا به طرف دشت گل هدایت میکند ... انگار او هم میخواهد محبتش را نسبت به من بروز کند ... عالیست ، عالیست ... با این که عمر پروانه ایه من خیلی کوتاه است ... ولی خوشحالم که توانستم برای مدت کوتاهی هم که شده این زندگی را تجربه کنم ... فقط میتوانم بگویم عالی بود عالی ......................................................................................................

گاهی که ازتودورمی افتم به تمام ابرهایی که بالای سرت راه میروند،حسودیم میشود.
آن وقت آرزومیکنم کاش ابربودم که توبه خاطرآن باران را دوستش داشتی.
گاهی که دیدنت محال میشود ، به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت
می اندازند واز ماه وخورشید میپرسم در چه روزی متولد شدند.
وقتی نیستی ، روحم رود سرگردانی است که احوال تورا از همه دریاها میپرسد.
موجهایی که حتی یک بار تو را دیده اند ، هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند.
پیراهنم ازمن خوشبخت تراست، چون اولین کسی است که نام توراازصدای تام تام
قلبم می شنود.
چه کاروان،چه قطار،چه پرنده های آهنین ،هرچه مرابه سوی توبیاوردوفاصله مارا
کم کند،دوست داشتنی است.مهم نیست اگرحتی همه راه رادرخواب باشم.
هرکه تورایک بارببیند،شاعرمیشود.من ازروزازل شعرمیگفتم وآنهارابرای فرشته ها
میخواندم.راستی پروانه هایی که لای دفترچه های خاطرات خشک شده اند هم شاعرند.
روزهای دیدارهمیشه بارانی است.مثل همیشه فراموش میکنیم چتری به همراه
بیاوریم و حرفهایمان زیر باران تازه میشوند.
دراین اتاق،دراین همه تاریکی،چه صبح دلپذیری جریان دارد.چراغ راروشن میکنم،
رویاهایم بیدار میشوند.
من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را لبخند زنان در زمین کاشت ،
خوب میدانست که یک روز انبوهی از آن تقدیم تو خواهد شد.
به تو اندیشیدن
با تو احساس شدن
با صدای نفست خوابیدن ، گرم شدن
باز هم در پس افسانه شبهای دراز
باریدن ، رقصیدن
مثل یک پر بی وزن
مثل یک سایه تنها و کبود ، در پس پاره ای سیمان
سیاه
لغزیدن ، ترسیدن

دیدنت ممکن نیست
بودنت هست محال
درمیان شب و تاریکی و سرما وسیه زوزه باد
درغباری پر تردید از آینده دور،
من ، دختری پای پیاده
با نگاهی پر پرسش ، تردید
به جلو ، به تماشای مه و رخوت با آمده ام
به نگهداری گلهای شقایق به پرستاری ماه آمده ام
و در این راه دراز
من ، دختری پای پیاده
به طرفداری دستانی سرد
به تماشای سیه قامت درد آمده ام ...

و به تو پیوستن ، با تو احساس شدن
با صدای نفست خوابیدن ، گرم شدن
به تمام شب و تاریکی و سرما وسیه زوزه باد
به تب تنهایی
به دویدن پی آینده دور
به همه عمر و زمان ، می ارزد .

نیمی خواب،نیمی بیدار،نیمی انسان،نیمی فرشته ام وهمواره ازتونوشته ام.گریه ها وخنده ها،
بالهای پرنده ها،هرچه بودوهرچه هست،لحظه های بی شکست،قصه های واپسین،عشق های
آتشین،آفتاب وآسمان وقلب های مهربان جلوه ای ازحضورتوست.
نیمی آواز،نیمی سکوت،نیمی نوروزنیمی سوت وکورم وهمواره ازتودورم.به رنگین کمان
که می نگرم به عطرهای بیکران که دست می زنم،ازتودورترمیشوم.این همه فاصله راچگونه
تاب بیاورم؟کاش می توانستم برای شبهای وحشی ام کمی مهتاب بیاورم.
کدام کتاب رابخوانم؟کنارکدام خوشه ی انگوربمانم؟به سوی کدام اقیانوس پاروبزنم؟چه کنم با
مظلومیت پیراهنم؟کدام سیب بوی دهان تورادارد؟بوی عشق ومهربانی را؟درچشم چه کسی
تصویرتوشفاف ترمی نشیند؟چه کسی روزوشب توراازهرپنجره ای که دلش بخواهد،میبیند؟
وقتی باتوام،چراغ اتاقم خاموش نمی شودوهیچ خاطره ای فراموش نمی شود.
وقتی باتوام،ملکوت دردستهای کوچک من است ومی توانم به همه ئ فرشتگان فخربفروشم.
نیمی سلام،نیمی بدرودم،نیمی کویرونیمی رودم ودیشب باز ازتوسرودم.همه ستاره ها به
زمین آمدند.به دیداراین دل غمگین آمدند.

یادت میاد گفتی به من عشق تو رو به دل دارم
دورغ می گفتی اما من راست راسکی دوست دارم
سر به سرم گذاشتی و چند روزی موندگار شدی
گفتی که همدمم میشی همرنگ روزگار شدی
چشمات به من دورغ می گفت اما بازم میخواستمت
وقتی که رفتی به سفر به انتظار نشستمت
پیش خودم دلم می گفت که برمیگردی از سفر
برگشتی اما چه جوری ، دستت تو دست یه نفر
دلم که باور نمی کرد از تو یه دستی خورده بود
اون روز نشست وگریه کرد که بازی رو نبرده بود
بعد از سرود عشق تو ، دلم دیگه شعری نخوند
همرنگ آدما شد و عاشق هیچ کسی نموند
بعد از تو ونگاه تو ، دلم دیگه فریب نخورد
دیگه برای هیچ کسی ، به خاطره نگاش نمرد


