گشته زمین پر تلاطم ماه محرم میاید
به سینه هامون دوباره اندوه وماتم میاید
سوی بیابان نظرکن یه کاروانی تو راهه
یه کاروانه عظیمی که بیرقه اون سیاهه
ازره میاید صوت زنگش کم کم ،کم کم بگوشم
میگه به من یه خبرچین باید که مشکی بپوشم
جاورکنید هئیتها رو حاجی میاد ازمدینه
ازبهرپیشوازحاجی دشمن حق درکمینه
اونها گه درکاروانن قربونی لازم ندارن
همراه خود از مدینه عباس واکبر میارن
آماده شین نوحه خونا شوره حسینی بگیرین
اگر صبر زینب ندارین از داغ مولا بمیرین
ایام محرم بر تمامی عاشقان حسین تسلیت.
زینب ووحید
مگر می شود یک شب ،پلک های خسته ام ،بدون حضورتو به خواب روند؟ من هرشب
با تکرار قصه ات به دیدار ماه میروم وهر صبح به شوق تو به خورشید لبخند میزنم.
یادت هست آخرین باری که رفتی ؟ کوله پشتی ات راپرازخاطرات کودکی کردم وچشمانت
راپرازیاس های باغچه .وامروز ،نمی دانم درکدامین بهشت ساکن شده ای وچمدان مهرت را
کجا گستردی .ولی ای کاش بربلندترین جایگاه آسمان بایستی وحرف های مرا که هرصبح
با نسیم دلپذیر باد به سویت روانه می کنم ،گوش دهی.
دیشب خیالم راچراراحت نکردی
گفتم به عشق وعاشقی عادت نکردی
تا خواستم حرف مهمی رابگویم
حرف خودت را گفتی وطاقت نکردی
یک دختراینجا برغرورش پا نهاده
اما توحتی ذره ای غیرت نکردی
وقتی خودم را پیش توجا می گذارم
دیگرنگوقلب مراغارت نکردی

می ترسم برف تمام شود ومن وتو آغازنشویم .می ترسم بهاربدون پروانه وپرستو بیاید .
می ترسم مشقهایم تمام بماند ویادم برود کتابم رااززیر باران بردارم.
می ترسم نخستین شکوفه ها غافلگیرم کنند ونسیم زیبایی که ازشمال می وزد مراازتو
غافل کند. نمی خواهم بی تو عطرگوجه ها راببویم ،نمی خواهم بی تو هوا را به ریه هایم
بفرستم ،نمی خواهم بی تو شاعرباشم .
اگربه من اجازه داده شود که یکباردیگر هرطورکه دلم می خواهد به دنیا بیایم ،گنجشکی
خواهم شد تا هرصبح همراه تازه ترین نورها به اتاقت سرک بکشم .
ای آن که برای بیداری از بانگ خروسان بی نیازی ،چشمهایت راهمیشه بازبگذارتا ماه
برای روشن شدن ،منت خورشید رانکشد وعاشقان هروقت که دلشان می خواهد برای تو
نامه بنویسند.
می ترسم برف تمام شود وهیچ وقت اتفاقی نیفتد وهیچ کس قلب مرابرای تومعنا نکند و
نقاشان قدکشیدن سروها،عبور قایقها وصیقل خوردن صدای بلبلان رانبینند.
می ترسم برف تمام شود و حرف نیمه تمام بماند وکلمه هایم یخ بزنند وهرگز نتوانم بگویم :
تورادوست دارم .

دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند
نیاز نیمه شبی ، دفع صد بلا بکند
کتاب یار پری چهره ، عاشقانه بکش
که یک عشوه تلافی صد شفا بکند
گر به تو افتادم نظر چهره به چهره ، رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته ، مو به مو
از پی دیدن رخت همچون صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو
مهر تو به دلم رسید ، بافته با آرامش جان
رشته به رشته نخ به نخ ، تار به تار و پود به پود
می رود از فراغ تو ، خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله دم به دم ، چشمه به چشمه جو به جو
از سنگ ها وفلزها فاصله میگیرم و به عشق نزدیک میشوم .کمی به درختان فکر میکنم وبه
شاخه هایی که با نام تو پرنده می شوند و به پرنده هایی که بالهایشان گاهی بالاترازآسمان
میروند. وقتی همه ئ گیاهان خوابیده اند،خودم را درشادترین شبنم تماشا میکنم وبه یادتو
می افتم که یک روزآینه ای به من دادی وگفتی دلت را با این آینه آشتی بده!
باورکن دلم میخواهد تا صبح قیامت روبرویت بنشینم وباتوحرف بزنم،حرفهایی تازه ترازبهار،
حرفهایی ازجنس دلهای بی قرار.حرفهایی که هیچ پنجره ای ندیده باشد.
ازکوچه های بن بست و دره های پست فاصله میگیرم و به تو نزدیک میشوم .کمی به ابرها
فکرمیکنم که همیشه دستهایشان پرازباران است و به عطری که ازملکوت جاریست.آیا کسی
درآسمان مرا میشناسد ؟ آیا میتوانم همراه تو درباغ های فرشتگان قدم بزنم ؟ آیا کسی در آنجا
به من سیب تعارف خواهد کرد ؟ آیا اجازه خواهم داشت هروقت که دلم بخواهد دروصف
تو شعربگوییم ؟ ای زلاترین آیه ئ هستی !اگرتو بهشتی نیستی پس چیستی ؟ من ایمان دارم
اگر چشم ستاره ها به توبیفتد تا ابد ساکنه زمین خواهندشد.
ازخودم فرسنگها فاصله میگیرم وبی آنکه به جزر و مد دریا فکرکنم ،نام تورا روی پیشانی
ساحل مینویسم.

سلام :
امروز، تولد وبلاگمان مصادف با روز مقدسی می باشد .
روز غدیر خم را بر شما مسلمین تبریک می گوییم و حضورتان را گرامی میداریم .
با تشکر : زینب و وحید



